|
|
|
|
|
هزار جهد بكردم كه سر عشق بپوشم نبود بر سر آتش میسرم كه نجوشم به هوش بودم از اول كه دل به كس نسپارم شمایل تو بدیدم نه عقل ماند و نه هوشم (سعدی)
علامه حلی، از رجال برجسته و علمای بزرگوار شیعه، كسی است كه درباره اش نوشته اند: « در حالی كه كودك بود، به درجه اجتهاد رسید و مردم منتظر بودند كه به تكلیف برسد تا از او تقلید نمایند.» علامه حلی، هر هفته از حله با پای پیاده به سوی كربلا راه می افتاد تا فضیلت زیارت امام حسین علیه السلام را در شب جمعه درك نماید. آن بزرگوار، طی سفری از حله به كربلا، به محضر نورانی امام عصرعجل الله تعلی فرجه می رسند، اما، حضرت را نمی شناسند. در طول مسیر، عصا از دست علامه به زمین می افتد. امام زمان ارواحنا فداء خم می شوند، عصای علامه را برمی دارند و به دست ایشان می دهند. در همین هنگام سوالی در ذهن علامه القا می شود و از محضر امام علیه السلام می پرسد: - آیا در این عصر و زمان كه غیبت كبراست، می توان حضرت صاحب الامر عجل الله تعای فرجه را دید یا نه؟ حضرت در پاسخ علامه می فرمایند: - چگونه صاحب الزمان را نمی توان دید و حال آن كه دست او هم اكنون در دست توست؟! به محض این كه علامه این پاسخ را می شنود، بی اختیار خود را به زمین می اندازد تا پای مبارك حضرت را ببوسد كه در این هنگام از كثرت شوق مدهوش می شود. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 12:12 توسط در راه مانده
|
|
||
|
|
|
|
|
توجه "نامه مال من نیست.سال ۵۵ به مرحوم علامه نوشته شده" توجه محضر مبارک حضرت آیتالله العظمی جناب آقای طباطبایی سلام علیکم و رحمةالله و برکاته جوانی هستم 22ساله، که تنها ممکن است شما باشید که به این سوال من پاسخ گویید. در محیط و شرایطی زندگی میکنم که هوای نفس و آمال بر من تسلط فراوان دارند و مرا اسیر خود ساختهاند و سبب باز ماندن من از حرکت به سوی الله شدهاند. درخواستی که از شما دارم این است که بفرمایید بدانم به چه اعمالی دست بزنم تا بر نفس مسلط شوم و این طلسم شوم را که همگان گرفتار آنند بشکنم و سعادت بر من حکومت کند؟ لطفاً نصیحت نمیخواهم، بلکه دستورات عملی برای پیروزی لازم دارم. 23/10/1355 ..................................................................................................................... بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیكم برای موفق شدن و رسیدن به منظوری که در پشت ورقه مرقوم داشتهاید لازم است همتی بر آورده و توبه نموده، به مراقبه و محاسبه بپردازید. به این نحو که: هر روزه طرف صبح که از خواب بیدار میشوید، قصد جدی کنید که هر عملی پیش آید، رضای خدا- عَزَّ اسْمُهُ- را مراعات خواهم کرد. آن وقت در هر کاری که میخواهید انجام دهید، نفع آخرت را منظور خواهید داشت، به طوری که اگر نفع اخروی نداشته باشد، انجام نخواهید داد، هر چه باشد. و همین حال را تا شب، وقت خواب، ادامه خواهید داد. وقت خواب، چهار- پنج دقیقهای در کارهایی که روز انجام دادهاید، فکر کرده و
یکی یکی از نظر خواهید گذرانید، هر کدام مطابق رضای خدا انجام یافته، شکر
کنیدو هر کدام، تخلف شده استغفار کنید و این رَویه را هر روز ادامه دهید. این روش اگر چه در بادی حال[اولِ كار]، سخت و در ذائقه نفس تلخ میباشد،
ولی کلید نجات و رستگاری است.
و هر شب، پیش از خواب توانستید سُوَر مُسبِّحات [سورههایی كه با تسبیح خداوند آغاز میشوند] یعنی: "سورههای حدید و حشر و صف و جمعه و تغابن" را بخوانید و اگر نتوانستید، تنها "سوره حشر" را بخوانید و پس از بیست روز از حال اشتغال،حالات خود را برای بنده در نامه بنویسید. انشاءالله موفق خواهید بود. محمد حسین طباطبایی |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 7:39 توسط در راه مانده
|
|
||
|
|
|
|
|
چند بهجت گفته: لازم نیست که انسان در پی این باشد که به خدمت حضرت ولی عصر (عج) تشرّف حاصل کند؛ بلکه شاید خواندن دو رکعت نماز، سپس توسّل به ائمه (علیهم السلام) بهتر از تشرّف باشد. ما در دریای زندگی در معرض غرق شدن هستیم؛ دستگیری ولیّ خدا لازم است تا سالم به مقصد برسیم. باید به ولیّ عصر (عج) استغاثه کنیم که مسیر را روشن سازد و ما را تا مقصد، همراه خود ببرد. با وجود اعتقاد داشتن به رئیسی که عینُ الله الناظرة است، آیا می توانیم از نظر الهی فرار کنیم و یا خود را پنهان کنیم؛ و هر کاری را که خواستیم، انجام دهیم؟! چه پاسخی خواهیم داد؟ هر چند حضرت حجت (عج) از ما غایب و ما از فیض حضور آن حضرت محرومیم؛ ولی اعمال مطابق یا مخالف دفتر و راه و رسم آن حضرت را می دانیم؛ و این که آیا آن بزرگوار با اعمال و رفتار خود خشنود، و سلامی - هر چند ضعیف - خدمتش می فرستیم؛ و یا آن حضرت را با اعمال ناپسند، ناراضی و ناراحت می کنیم! |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 16:58 توسط در راه مانده
|
|
||
|
|
|
|
|
آدرس جدید(دوم) وبلاگ (فکر کنم راحت تر حفظ بشه)!!!! هر دو همزمان به روزآوری(آپ) میشن دنیا-به-کنار |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 16:6 توسط در راه مانده
|
|
||
|
|
|
|
|
وقتى بلايى ـ مانند وبا ـ در نجف پيدا مىشد، حتّى در بازارها هم گاهى مجالس روضهخوانى و توسل برقرار مىشد، ولى ما مثل آدمهاى مأيوس و نااميد، گويا نمىخواهيم از اين درِ رحمت داخل شويم و براى رفع بلا و گرفتارىها به حضرات معصومين ـ عليهمالسّلام ـ متوسّل شويم!
............................................................................................................. مىگوييم: به واجبات مىپردازيم، مستحبّات، شد شد، نشد نشد! بابا، اين مستحبّات است كه انسان را به جايى مىرساند! براى همين، سباع و بهايم(1) رشوه براى جلوگيرى از مستحبّات گرفته بودند. روزى در محضر حاج شيخ عبدالكريم ـ رحمهاللّه ـ گفته شد: روضه خوانى كه مستحّب است و جلوگيرى از آن توسّط پهلوى اشكالى ندارد. ايشان فرمودند: بله، مستحبّى است كه هزار واجب در آن است. ۱. درندگان و چهارپايان، يعنى مأموران دورهى پهلوى.
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 8:48 توسط در راه مانده
|
|
||
|
|
|
|
|
آیا از گشت و گذار در وبلاگهای فرهنگی خیری دیدی؟
چه قدر مطالبشون برات جالب بوده؟ (نظرت خیلی برام مهمه) |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 10:10 توسط در راه مانده
|
|
||
|
|
|
|
|
واقعا وقايع و حوادث عالم مايهى عبرت است. با آن همه كمالات و مقامات كه اهلبيت ـ عليهمالسّلام ـ دارند، به گونهاى كه تمام عالم هيچ نسبتى با آنها ندارد. عالم چيست؟ خدا مىداند چه عظمتى دارند و چه خبر است! حيف است كه يك نفر آدم عادى در دنيا از آنها عزيزتر زندگى كند! در حالى كه به اقل نقل در كربلا سى هزار نفر با حضرت سيّد الشّهدا ـ عليهالسّلام ـ مقاتله كردند، و آن حضرت اولى به حيات از همهى آنها بود! صبر و بردبارى آنها بر مصايب با آن عظمت و جلالت و عزّت مگر قابل تحمّل يا تعقل است؟! |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 2:17 توسط در راه مانده
|
|
||